نسیبه علیپور ، مدیر فروش لاهیج مارکت 09118952915
خانه » چای نگار » روایت شیرین چای و کاشف السلطنه

روایت شیرین چای و کاشف السلطنه

از: دکتر بهمن مشفقی

راستش مدت‌ها بر طبق مدارک و شواهد موجود با خود عهد کرده بودم که دیگر نه از چای و نه از کاشف‌ السلطنه چیزی بنویسم؛ چون از بس که در این دو زمینه نوشته‌های من غیرکارشناسانه عنوان گرفت(!) تصمیم گرفتم که کار را به کاردانان و کارشناسان واگذار کنم. اما محبت و لطف یک زوج جوان ـ یکی از اهواز و دیگری از رامسر ـ به‌صورت کتابی که زینت‌بخش کتاب‌های کتابخانه‌ام شد (توضیح این‌که این عزیزان برای پایان‌نامه تحصیلی‌شان درخصوص مساجد لاهیجان از منابعی که در اختیارشان گذاشته بودم استفاده کرده بودند) با عنوان “قمر در عقرب” یا “چگونه تاریخ حال ما را عوض می‌کند؟” اثر شرمین نادری ـ نویسنده صفحه “نوستالژی” در مجله “چلچراغ” ـ که از سوی انتشارات “حرفه: هنرمند” در سال 1389 شمسی منتشر شده و مطالب آن بسیار دلنشین و خواندنی است، مرا وادار به شکستن توبه در “پاییز” نمود! (معمولاً اغلب از “بهار توبه شکن” سخن می‌گویند!) و این روایت شیرین از چای و کاشف‌ السلطنه را به نقل از آن کتاب برای شما فراهم سازم. عنوان مطلب چنین است: “فوت قایم به سماور بکنم یا نکنم؟”

نوستالژی چای و سماور و قوری در سالمرگ کاشف چای!
همین الآن راه بیفت طرف آشپزخانه و قوطی چای مادرت را از توی کابینت بکش بیرون و رویش را نگاه کن. چای احمد؟ محمود؟ دارجلینگ؟ حالا اگر اتفاقی داری چای لاهیجان را نگاه می‌کنی، از قول من سلامی مخصوص به کدبانوی خانه ارسال کن و بیفت توی قصه خیال‌انگیز چای که مثل قصه‌های مارکوپولو که چای را با خودش از چین به اروپا برده بود، شیرین و دوست داشتنی است، و گرچه 110 سالی از آن می‌گذرد، هنوز تعریف کردن و شنیدنش کیف دارد؛ خصوصاً که کاشف آن در بهار به دنیا آمده و در بهار هم جایی در مزرعه چای خودش، زیر آسمان گیلان خوابیده و عمرش را به ما داده است.
1- 1306 هجری قمری، یعنی همان سالی که ناصرالدین شاه در سفر فرنگستان سوم، دکتر فوریه فرانسوی را استخدام کرد و محمد خان قوانلوی قاجار، جوان تحصیل‌کرده ایرانی را به‌عنوان مترجم او با خودش از فرنگ به ایران آورد، چای نوشیدنی آن طرف آبی و غیرمعمول بود. کاشتی در ایران انجام نمی‌شد و حاج محمدحسین اصفهانی هم که تاجر چای بود و از طرف شاه مأمور یاد گرفتن شیوه‌های کشت و آوردن دانه شده بود، قبلاً همه سرمایه‌اش را از دست داده و ورشکست هم شده بود. اما ناصرالدین شاه چای را به قهوه قجری ترجیح می‌داد و همین هم شد که کم‌کم چایخانه‌ها جای قهوه‌خانه‌ها را می‌گرفتند و عروس‌ها یاد می‌گرفتند به خانواده داماد چای تعارف کنند.
2- “روز پنج‌شنبه 2 ربیع‌الثانی 1306 هجری قمری (1247 شمسی) جاجرود پیاده شدیم، دیدیم اندرون هیچ نیست. حرم هنوز نیامده‌اند. رفتیم بیرون، دیوان‌ خانه خودمان دیدیم نه بخاری است، نه چیزی. زود بخاری را گفتم روشن کنند… بخاری را روشن کردیم، چای خواستیم. چای ما نیامده بود. چای مجدالدوله را آوردند. خوردم. خیلی خوب چایی داشت…” (از خاطرات ناصرالدین شاه قاجار)
3- تاریخ می‌گوید، قهوه را صفویان وارد ایران کردند و قهوه‌خانه‌های اصفهان و قزوین هم محلی بود برای شاهنامه خوانی و دور هم جمع شدن و لابد به‌روز رسانی اخبار. اما چای را که بعضی‌ها می‌گویند زمان چنگیز خان مغول، مثل یک نوشابه دارویی و جواهرنشان به ایران آوردند، در حقیقت قاجار باب کرد. قصه‌ها و روایت‌ها می‌گویند. اصلاً خود امیر کبیر بود که به یک اوستای سماور ساز، 16 سال امتیاز انحصاری ساخت سماور را داد و بهای فروش هر سماور را 25 تومان تعیین کرد تا ما از سماور ساخت روسی بی‌نیاز شویم و دیگر برای خوردن چای، مجبور نباشیم سماور و قند و چای خشک وارد کنیم. اما کله گنده‌هایی هم بودند که امیر کبیر را کشتند و اوستای سماور ساز را کتک زدند و آن 200 تومان سرمایه‌ای را که گرفته بود، از حلقش بیرون کشیدند و در دکان سماور سازی را هم تا مدت‌ها تخته کردند تا چای و سماور هم مثل خیلی از اجناس از خارج ایران وارد شود و تولید داخلی چیزی شود در مایه‌های کشک. جای چینی‌ها خالی.
4- 25 رمضان سال 1306 هجری قمری: “چای این‌جاها تفصیل دارد که باید انشاءالله در تهران هم همین‌طور قرار چای خوردن را داد. چای را توی قوری می‌ریزند و فوراً آب جوش روی او می‌ریزند. نمی‌گذارند دم بکشد، با یک قوری هم آب جوش و دو فنجان خالی و قندان قند در سینی گذارده برای آدم می‌آورند که به هر طور دلش می‌خواهد بخورد. بسیار خوب جوری است و سنت چای خوردن همین است.” (خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم)
5- سماور ذغالی روسی و استکان نعلبکی، قوری چینی، چای هندی، زرد چوبه و دارچین و هل و میخک و انبه و زنجبیل همه و همه سوغات آن طرف آب بودند، البته تا روزی که کاشف السلطنه یا همان جوان تحصیل‌کرده فرنگ، گلدان گلدان بذر چای و تخم دارچین و فلفل میخک با خودش آورد و داستان ایران را جور دیگری تعریف کرد. البته این اتفاق خیلی خیلی دیر افتاد. وقتی دیگر چای وارد فرهنگ ما شده بود و شعر هم برایش می‌ساختیم و سماور آوازخوان هم داشتیم. البته ما نداشتیم، دختر فتحعلی شاه، دختر عموی بزرگ ناصرالدین شاه داشت که هی زن‌های حرم را دعوت می‌کرد و هی سماور آتش می‌کرد و هی آهنگ می‌زد و دل‌شان را می‌سوزاند: برخیز و بساط دیگر انداز… آتش به دل سماور انداز!
6- اولین بازرگان چای، محمد گیلانی بود که چای چین را از راه ترکمنستان آورد و بعد هم چای هند بود که از راه بلوچستان آمد. اما این‌که یک نفر بیاید و چای در ایران بکارد و برداشت هم بکند، تا بعد از قیام مشروطه و آمدن مظفرالدین شاه اتفاق نیفتاد. تاریخ می‌گوید مظفرالدین شاه داده بود در ملک شخصی‌اش چای بکارند، اما نتیجه‌ای نگرفته بود و بعد محمد میرزای قوانلوی قاجار را که آن روزها هنوز حاجی محمد میرزا نشده بود و کاشف هم نبود و داشت می‌رفت که ژنرال قنسول هند شود، صدا کرد و به او گفت: “سال‌هاست ما طالب احداث زراعت چای در ممالک ایران هستیم و مکرر تخم چای از چین و هند خواستیم، آورده‌اند و در تربیت آن سعی بلیغ نموده‌اند، با این حال سبز نشده، ما چون از انجام آن منصرف نشدیم، به شما می‌سپاریم در مأموریت هند سعی لازم را در تحصیل عمل آوردن چای بنمایی…”
7- این محمد خان که از طرف مادری نسبش به عباس میرزا ـ ولیعهد فتحعلی شاه ـ می‌رسید، مثل همان عباس میرزا در بین قاجار یک استثناء محسوب می‌شد. تاریخ زندگی‌اش هم البته نه مثل همه قاجار پر از حرم خدم و حشم بود و نه مثل پدر جدش پر از ناکامی. چون در 18 سالگی تحصیل کرده دارالفنون بود و دانشجوی حقوق از دانشگاه سوربن فرانسه و اتفاقاً دبیر دوم ایران در سفارت دولت عالیه در شهر زیبای پاریس! بعد هم که در سال 1306 هجری قمری، یعنی حدود 126 سال پیش، در سن 26 سالگی به ایران برگشت، دیگر نائب اول سفارت ایران شده بود.
8- باز هم تاریخ پز می‌دهد که این کاشف، درست بعد از مراجعت بود که نائب الایاله تربت حیدریه ـ شهر زادگاهش ـ شد؛ آن‌هم وقتی شش ماهی روی قوانین اساسی و تکالیف دولتی ایران کار کرده بود و کاستی‌ها و مشکلات را دیده بود و عموزاده‌اش ناصرالدین شاه قاجار را هم می‌شناخت که دیگر به هیچ صراطی مستقیم نبود و حسابی به سیم آخر زده بود. پس محمد خان هم مثل پدربزرگش که مخالف دولت بود، به مشروطه خواهان پیوست، شبنامه منتشر کرد و بعد هم از دست قوای دولتی به نیشابور فرار کرد، چون مؤید الدوله حاکم خراسان به او خبر داده بود که شاه زنده و مرده‌ات را می‌خواهد؛ همین هم شد که دانشجوی سوربن سر از اسلامبول (استامبول) و تجارتخانه فرش درآورد و بعد هم چون هنوز فراری بود و شاه هم از دربار عثمانی طلبش کرده بود، دوباره پاریسی شد و نامزدش ـ گوهر گرانمایه‌ ـ را در ایران جا گذاشت.
9- این‌که چرا محمد میرزای قوانلو قاجار شد کاشف السلطنه و چه جوری و با چه ترفندی خودش را تاجر فرانسوی جا زد و پشت سر لرد کرزون انگلیسی و بقیه اهالی سفارت فرانسه و انگلیس پایش به معدن چای (هند) رسید، داستانش طولانی است. همین قدر بدانید که در دامنه‌های هیمالایا چند سالی ماندگار شد، با نام تاجر فرانسوی گواهینامه کشت چای گرفت و بعد هم گلدان‌های بذر چای و چهار هزار گلدان‌های دیگر از قهوه و تخم کنف و دارچین و فلفل و میخک و هل و انبه و گنه‌گنه و زردچوبه و زنجبیل را زد زیر بغل و اتفاقاً با اجازه مستقیم انگلیس‌ها به ایران آورد. البته این که کاشف چرا مثل داستان‌هایی که برایش ساخته‌اند، چای را در عصایش نیاورد، دلیل جالبی دارد. انگلیسی‌ها اصلاً فکر نمی‌کردند که بتواند چای کشت کند. به همین سادگی!
10- “هوالباقی. جایگاه و مزار شاهزاده حاج محمد میرزا کاشف السلطنه چایکار است که پس از اتمام تحصیلات در اروپا در سنه 1314 هجری قمری در سن 35 سالگی به سمت ژنرال قنسولی هندوستان رفت و در ضمن اقامت در آن سرزمین، فن زراعت چای را آموخته و این محصول گرانبها را با هزاران مشقت به رسم ارمغان به وطن عزیز خود آورد. کاشف السلطنه اولین کسی بود که چایکاری را در ایران، وظیفه و همت خود دانسته و تمام عمر علاوه بر خدمات عمده که به دولت و ملت نمود، با نهایت سعی در این راه کوشید. مجدداً برای توسعه کشت چای در سن 65 سالگی مأمور به هند و چین و ژاپن شد و در مراجعت از راه بوشهر 31 فروردین 1308 شمسی در ساعت 2 بعدازظهر در کتل ملو با اتومبیل پرت و این جهان را با جهانی آرزو به جهانیان واگذار و شهید راه وطن شد.” (سنگ مزار کاشف)
11- زمینی که کاشف در آن آسود، تپه‌ای بود در لاهیجان که با هزار بدبختی از زمین‌داران و برنج‌داران لاهیجان خریده بود و علی‌رغم کارشکنی‌های دربار و البته فرنگی‌ها، توانسته بود رویش چای بکارد. این وسط نمی‌شود نقش محمد ولی خان سپهسالار تنکابنی را که پدر شوهر خواهرش (و همراهش در مشروطه خواهی) بود، ندیده گرفت. اولین زمین هم مال همین تنکابنی‌ها بود و چایی که در سال 1319 هجری قمری مطابق با 1280 خورشیدی در لاهیجان به‌عمل آمد، ثمره یک عمر تلاش کاشف بود، که همان موقع اسمش شد کاشف السلطنه و امتیاز چای را هم گرفت و بعد از به توپ بستن مجلس هم شد “حاجی میرزا محمد کاشف السلطنه”، آخر درست موقع خرابکاری‌های محمد علی شاه رفته بود به زیارت خانه خدا.
12- مرگ میرزا محمد 30 سال بعد از مأموریت چای، وقتی داشت چهار تا چینی متخصص چایکاری را با خودش به ایران می‌آورد، بعدها دستمایه قصه‌های زیادی شد. گفتند آن ماشین کمپانی زیگلر که به قول روزنامه اطلاعات غفلتاً به دره پرت شده بود، توی دلش یک قاتل داشت که خدا می‌داند به‌خاطر کدام مسأله سیاسی کاشف را کشته و اتومبیل او را به دره انداخته بود. به هر حال راننده ماشین هیچ وقت پیدا نشد که شهادتی بدهد و آقای پریتوای انگلیسی هم که معالجه سرپایی شده بود، حرفی در دفتر خاطراتش نزد و کاشف هم بنا به وصیت خودش زیر سنگ مزاری سیاه، زیر آسمان پرباران گیلان و در زمین چای محبوبش دفن شد؛ جایی که امروز مقبره‌ای خاک خورده و قدیمی است و کنارش موزه‌ای است که قوری و سماور و نوشته‌های کاشف را توی دلش جا دادند و دارد می‌رود که فراموش شود.
13- “آقای کاشف السلطنه (چایکار) از بوشهر به‌وسیله کمپانی زیگلر عازم شیراز گردید و در کتل ملو (که بلو) بین دالکی و کنار تخته غفلتاً اتومبیل پرت شده، آقای کاشف و یک نفر امنیه بلافاصله فوت می‌نمایند… مجلس ترحیم در مسجد سپهسالار ناصری منعقد می‌گردد.” (روزنامه اطلاعات، 22 اردیبهشت 1308 خورشیدی)
14- بعدها بعضی نواده‌های چایکاران لاهیجان گفتند که پدربزرگ‌های‌شان موقع دفن کاشف روی شقیقه‌اش جای گلوله دیده‌اند که کسی باور نکرد و کسی اهمیت نداد و گذشت. متخصصان چینی هم که همراه کاشف به ایران آمده بودند، ماندگار شدند، ازدواج کردند و یک خانواده به اسم ایران‌دوست در لاهیجان نواده همین حاجی علی و حاجی محمد و حاجی … چینی هستند که با مقرری چهل تومان نقره در شانگهای استخدام شده بودند. “مهر و ماه” دختر کوچک کاشف که روزی در هند، فالگیران و مرتاضان هندی آمدنش را پیش‌بینی کرده بودند، تا آخر عمر به خاطره پدرش وفادار ماند و از برای زنده ماندن یادش تلاش کرد. دکتر فوریه که سال‌ها در ایران ماند و خاطراتش را هم در ایران نوشت. بعد هم که لاهیجان مرکز چای ایران شد، باز هم همان‌ها که دل‌شان به واردات کالای خارجی خوش است، با چای هندی و چینی زمینش زدند و زیر بار مافیای چای خارجی کمرش را خم کردند و آن کمر همین جور هم خم ماند تا امروز! گرچه به هرحال چای شد یک عضو جدایی‌ناپذیر از زندگی ایرانی‌ها که نمی‌دانم مذاق‌شان همیشه از آن طرف آب آمده‌ها را بیشتر می‌پسندد!
حالا به نظرتان: “فوت قایم به سماور بکنم یا نکنم؟” می‌خوای بکن، می‌خوای نکن! خصوصاً اگر آن سماور را یک ایرانی ساخته و توی دلش چای لاهیجان را می‌جوشاند. جایت خالی است امیر کبیر جان!

تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۳۹۱
منبع این مطلب را در اینجا می توانید ببینید
برای تهیه چای لاهیجان اینجا بروید
www.lahijmarket.ir

درباره lahijmarket

فروشگاه اینترنتی لاهیج مارکت در مرداد سال نود و دو راه اندازی شد

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

*

x

این مطالب را نیز ببینید!

قیمت چای لاهیجان

قیمت چای بهاره لاهیجان اردیبهشت 1397     چای سرگل ممتاز بهاره لاهیجان کیلویی 35000 ...

قیمت چای قلم بهاره لیل

چای قلم بهاره لیل تولید بهار 1397 محصولی از کارخانه چایسازی لیل   ارسال پستی ...

ارسال پستی چای لاهیجان به سراسر کشور

در فروشگاه اینترنتی لاهیج مارکت ، بدون هیچ نگرانی خرید کنید این فروشگاه ، دارای ...

این سایت ، وابسته به فروشگاه اینترنتی لاهیج مارکت می باشد